پست بیستم/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:32
عشق...معجزه ای شبیه گل های یه دامن..یه دامن سیاه با گلهای زرد و قرمز...هیچ وقت پژمرده نمیشن.حتی اگه دورش پر از سیاهی باشه. فک کنم از امشب و این پارتا وارد هیجانات اصلی داستان بشیم. شرمنده دیشب پستی نبود. من واقعا ذهنم خالی بود. هیچ چیزی برای نوشتن نداشتم. شبیتون به رنگ عشق!
پست بیست و یک/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:32
پریسا جان وقتی احمدخان با سرکار رفتن ماهور موافقت کرده بوده و هم اینکه ماهور تو یه اداره کار می کنه پس دانشگاه هم رفته. مردهای ظالم داریم اما بیشترشون با درس مخالف نیستن یا احتمالا با خون دل کردن طرف موافقت می کنن. پریسا جان تو نوشتن موفق باشی. نوشتن خوندن و نوشتن زیاد می خواد. این یه پست ملایم بعد ...
پست بیست و دو/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:32
پریسا جان لطفا بهم ایمیل بزن. مثلا مسلمونیم...تو واقعیت شبیه احمدخان زیاد دیدم. زور نرسید تو دهنشون بزنم، اما تو این رمان می تونم.
پست بیست و سه/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:32
سلام آلبالوها... ببخشید اگر دیشب پستی نبود.من جایی مصاحبه داشتم تا 10 شب طول کشید. بعد از ده هم همسر گرامی می رسن خونه.شدیدا بدش میاد پای لب تاب یا گوشی به دست باشم. برای همین من بعد از 10 دیگه نمی تونم چیزی بنویسم. اما در عوض امروز جبران کردم. آقا خدا به خیر کنه ماهور نمیره تو این روستا طفلک! کلا ا...
پست بیست و چهارم/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:32
سلام ... فاطمه ی عزیزم چشم. تمام سعیمو می کنم. دوست داشتن سخت ترین کار دنیاست...
پست بیست و پنجم/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:32
سلام دوستان گلم. یکم تو زندگی پری هم ورجه ورجه کنیم ها؟ می چسبه.
پست بیست و شش/سنگ،کاغذ،قیچی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:31
پریسای عزیز وقتی خصوصی برای من پیام می ذاریچطوری باهات در ارتباط باشم؟ من چک کردم نودهشیا باز نشده متاسفانه. بابت دیشب ببخشید. جاتون خالی تا 11شب بازار بودم و جیب مبارک شوهر رو خالی کردم. خیلی چسبید. در عوض پست امشبم طولانیه. شبتون به رنگ خوب عسل