خرید بک لینک

سلام عزیزای دل،اومدم بگم برگشتم دوباره پیشتون، با وبلاگ نویسی و ادامه رمان هامون

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 19:50

مانده بود این همه با اعتماد به نفس از می پرسید، واقعا آشپزی هم بلد بود؟-هرچی، زیادم مهم نیست.سارا پشت چشمی برایش نازک کرد.-باشه.صدای بوق دستگاه روی میز دامون را به آن سمت کشاند.سارا هم به سراغ یخچال رفت.اگر هنرنماییش را نشان نمی داد سارا نبود.یک بسته گوشت بیرون آورد.باید نگاه می کرد چه چیزهایی درون یخچال و کابینت پیدا می کرد.از دیدن یخچال پر متعجب شد.انگار حسابی به شکمشان می رسیدند.چه بهتر!کار او راحت تر می شد.فورا دست به کار شد.بوی پیاز داغ که درون خانه پیچید نگاه دامون به سمتش آمد.لبخند کمرنگی زد.از همان جا پشت سیستم نگاهش کرد.صدای بوق ها فقط هشدار ورود به خانه ای بود که زیر نظر داشتند.دوقلوهای روسی وارد خانه شده بودند.باید حتما در مورد این دوقلوها هم با سارا حرف می زد.عاشق بوی پیاز داغ بود.و البته زنی که با تمام جسور بودنش حالا درون آشپزخانه تاب می خورد.دامن سارافون آبی رنگش در پچ و تاب تنش مدام تکان می خورد."گفته بودم تو باشی جان می دهد هوا دو نفره شود؟من چتر ببندم...تو مو رها کنی...بلند بخندی و با دست هایت دعوتم کنی به حجم خیس تنت؟هی دختر...دودو تا چهارتاهایت را بگذار لب کوزه...من برای به دست آوردنت زیر این باران نقشه ها کشیدم...گم نشو که رهایت نمی کنم."بوی ادویه که پیچید سارا فورا خودش را کنار کشید و چند بار عطسه کرد.لبخند زد.چقدر این دختر را می خواست.نمک به جانش می ریخت پدر سوخته ی بانمک!یک روز آتش می شد و می سوزاند...یک روز آب و آنقدر آرامش ته دلت می ریخت...هیچ وقت نمی فهمید وارد این پرونده بشود دم به تله می دهد.دم به تله ی دختر لجوجی که تکه ای از جانش شده بود.صدایش را می شنید: این سیب زمینی ها کو؟حرف نزد.فقط محو دیدنش بود.کاش بلند می شد.آنقدر نزدیک و بیخ جانش می ایستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 3:36

در این سایت(roharoman.ir) میتونید رمان های مورد علاقه خود را از این نویسنده و دیگر نویسندگان با قیمتی مناسب خریداری کنید:کتاب رمان ناموس ننگین(جدید)کتاب رمان «مرد وحشی(جلد اول)»کتاب رمان «مرد وحشی(جلدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:54

خوبه که واسه پست نذاشتن من همه حاضرید و دارید شکایت می کنید.

ولی وقتی پست می ذارم همه سکوت می کنید.نه نظری نه بازخوردی نه...

من تا وقتی خشک و خالی فقط پست هامو میخونید بدون واکنش پست هامو دیر آپ می کنم.

وقتی شما از من شکایت دارید منم دارم.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 8:24

چون فعالیت تو وبلاگ ندارین نمی خواستم آپ کنم.

ولی صحنه ی حساس بود آپ کردم.

قابل توجه دوستان: رمان بت سوخته برای چاپ رفته و در دسترس نیست.

رمان فراری هم چاپ میشه.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 8:24

اینم پست جدید...

کم منو حرص بدین.

یکم بازخورد بد نیست.

اونایی که دوست دارن از رمان های فروش نتی و چاپی من بدونن پیام بذارن جواب میدم.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 8:24

سلام

من کلا سه پست آب نکردم که حالا آپ شدن.

دوستان من در هفته تو کانالم هم فقط سه شب در هفته آپ می کنم.

میخوام بگم نگید هرشب اونجا آپ میشه اینجا هیچی.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 8:24

سلام

اینم دو پستی که تو این چند مدت نوشتم.

مرد وحشی فروش مجازیه دوستان. پارت گذاری نمیشه.

اونایی که اینستا دارن منو فالو کنن از اونجا رمان فروشی هامو رایگان بخونن.

اینم آیدی پیجم:

@roha_roya_rostami

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 8:24

دوستان هرکی هنوز سزار رو کامل نخونده بخونه.

من میخوام پارت های اول رو کامل پاک کنم.

رمان رو به اتمامه و رمان جدید تو راه داریم.

خیالتون راحت بازم اینجا رمان هامو می ذارم.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: جمعه 31 خرداد 1398 ساعت: 8:24

سلام سلام.یه سال همو ندییما...سال نوتون مبارک. هرچند که سیل خیلی هارو بیچاره کرد. دلم خیلی گرفت.خدا کنه زود حل بشه.من عید تو سفر بودم واسه این پست زیاد ننوشتم. البته داشتم تصادف می کردم.اینم پست های جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:11

به خودم قول دادم پست هارو به موقع بذارم وبلاگ.

و دارم بهش عمل می کنم.

البته دگه توقع 20 ص رو نداشته باشین.

چون وقتی یه روز در میون آپ بشه پست ها هم در حد 4 ص هستن.

با سیل چیکار می کنین بچه ها؟ همه خوبین؟

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:11

سلامپارتا 21 ص است. دوستای عزیز من هرروز پست نمی نویسم. یه روز درمیون مینویسم. سه روز در هفته.بعدم توضیح دادم من نت رو لب تابم وصل نمیشه. باید التماسش کنم که وصل بشه یا نشه.پس اینقد سخت نگیرید.دیر آپ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 11:24

سلام دوستای خوبم...

الهی شکر سرگیجه ی من خوب شد.

الان با دست پر اومدم براتون.

تقدیم به نگاه پر مهرتون.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 5:02

سلام...

حرفی نیست...

شکلک عذرخواهی...البته داره گریه می کنه.

شبتون خوش....

پارتی که گذاشتم 20 ص است.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 5:02

میگم من یه هفته اس آنفولانزا گرفتم. تقریبا خوب شدم.

فقط مشکلم سرگیجه اس.

چیکار کنم این سرگیجه لعنتی تموم بشه؟ خسته شدم از این وضعیت.

برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:42

صفحه بندی