-بر می گردم.نگاهش روی ساختمان سلطنتیشان بخیه خورد.این خانه و تمام اهلش بدهکارش می ماندند....****نفس عمیقی کشید.لبخندش مثل یک تو دهنی حرصی بود.لب زد:من برگشتم.
بزودی....❤️
برچسب: نویسنده: متین اکبری تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 2:52