رمان جدید

ساخت وبلاگ

-بر می گردم.
نگاهش روی ساختمان سلطنتیشان بخیه خورد.
این خانه و تمام اهلش بدهکارش می ماندند....
*
*
*
*
نفس عمیقی کشید.
لبخندش مثل یک تو دهنی حرصی بود.
لب زد:من برگشتم.

بزودی....❤️

...
نویسنده : بازدید : 229 تاريخ : پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 2:52

close
تبلیغات در اینترنت